زندگی تو تهران و رفت و اومد در اون، گشت و گذار در پارکای ملت و جمشیدیه، قدم زدن در خیبانای ولیعصر و شریعتی، رفتن به مراکز تفریحی و شهربازی و خرید در لوکس ترین پاساژای کشور همه و همه می تونه لذت بخش باشه به شرطی که هوای شهر پاک باشه.

شاید امکانات و مراکز مختلف موجود تو تهران، در ایران کم مثل باشه و رفاه رو واسه شهروندان به ارمغان بیاره اما آلودگیای مختلف و به طور ویژه آلودگی هوا بعضی وقتا زندگی رو تلخ و چه بسا سخت و سختی بار می کنه.

هر بار که به شهرای دیگر سفر کردم قبل اینکه خود شهر و جاذبه های گردشگری اون برایم جلب توجه کنه، این هوای پاک اون شهر بوده که حس خوبی رو به من منتقل کرده.

مثلا یه بار در تابستون که تازه در اون ماه ها از سال هوای تهران آلودگی کمتری داره، به تبریز سفر کردم. یکی دو ساعت بعد از بالا اومدن آفتاب بود که راه افتادم و در بزرگراهای تهران بودم که برج میلاد به دلیل آلودگی هوا محو و تار دیده می شد. بعد از گذر از غرب تهران بازم آلودگی هوا وجود داشت و حتی بیشتر هم شده بود. نزدیکیای کرج بود که تا چشم کار می کرد کارخانجاتی بود که از اونا دود سیاه خارج می شد. و کوهای البرز از پشت اون دودا و آلودگیا به سختی دیده می شد.

کم کم پس از دور شدن از تهران و کرج آسمان آبی تر شد!

خاکستری بودن اون کمتر و کمتر شد تا اونجا که خورشید با تموم قوا در آسمان شفاف و آبی خود نمایی می کرد. تنها در روزای انگشت تعدادی از سال تو تهران خورشید به این شکل نورانی دیده می شه.

شیشهای ماشین تا چند ده کیلومتری بعد از تهران بازم بالا بود تا اینکه واسه بو کشیدن هوای تازه کمی اونو پایین کشیدم.

لحظه شیرینی بود!

مزه هوا عوض شده بود!

انگار بعد از چندین ماه بود که از نفس کشیدن لذت می بردم.

بعد از گذر از زنجان ابرای سفید و پنبه ای شکل کومولس در پهنای آسمان دیده می شدن طوری که مثل اونو هیچ وقت تو تهران ندیده بودم.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   هیجان در تخفیفان؛ پیشنهادهای ویژه در ماه مهمانی خدا 

جدا از اینکه زیبایی و نورانی بودن آسمان، کوهای قرمز رنگ دور جاده جذابیت اون منظره رو دوبرابر کرده بود و نبود ذرات آویزون و آلودگی هوا باعث قشنگ تر دیدن شدن اون کوها شده بود.

پس از رسیدن به شهر تبریز، هر چند کمی از کیفیت هوا کم کرده شد اما بو کشیدن هوای پاک در یک شهر تقریبا شلوغ هم به نوبه خود جالب توجه.

هر چقدر که در خیابونای شهر می گذشتم به این فکر می کردم که چه کم می شد از تهران اگه اینقدر تراکم جمعیت نداشت و کارخانجات فقط در دور شهر و با فاصله زیاد وجود داشتن.

بعد از گشت و گذار در تبریز و به ویژه پارک ائل گلی واقعن عاشق هوای خوب شهر و زیبایی اون شده بودم.

یک منطقه کوهستانی که خونه های کله قندی منحصر به فرد در اون چشم انداز بامزه ای بهش بخشیده بود.

شاید بهترین کار در هوای پاک این باشه که آدم تا اونجا که می تونه ریه هاش رو از هوای پاک پر کنه تا وقتی به شهر آلوده خود باز میشه کمی ذخیره هوای خوب داشته باشه اما بدیش اینه تنها ناراحتی هوای پاک می مونه نه خود اون!

بعد از گذشت یکی دو روز احساس می کردم که بسیار سرحال تر و سرحال تر از قبل هستم، تجربه این حس خوب رو مدیون هوای پاک اونجا هستم!

وقتی در هر جایی از کندوان، تبریز قدم میگذاشتم هوا، هوای دلچسب و پاکی بود. اما تو تهران واسه بهره بردن از هوای تقریبا پاک در پارکا باید یکی دو ساعت در ترافیک بمونیم و دود و دم رو تحمل بکنیم تا بهش برسیم. یا در روزای خاصی از سال مثل عید نوروز هوای تهران پاک می شه اما این که هر ۳۶۵ روز سال، هوای یک منطقه پاک باشه واسه ساکنین اون منطقه چیزی عادیه اما واسه ما یک موهبت الهی شگفت انگیز!

در آخر هم بعد از بازگشت به تهران، ما بودیم و عادت کردن دوباره به این هوای همیشه آلوده تهران!

دسته‌ها: آموزشی